أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

621

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

( 3 ) . المط ، بايد خواند المظّ - انار وحشى ، نك . شمارهء 1001 . ( 4 ) . العفار - درخت توت‌فرنگى ميوه درشت - Arbutus unedo L . ؛ عيسى ، 14 19 . ( 5 ) . الصلب ( ؟ ) بايد خواند السلب - Lane ; Hyacinthus aporus Forsk . ، 1399 ؛ عيسى ، 14 95 . ( 6 ) . العلق - گياهى است كه در دباغى به كار مىرود و نام علمى براى آن وضع نشده است ؛ lane ، 2134 . ( 7 ) . الجدل ( ؟ ) . ( 8 ) . العيطوان ( ؟ ) . ( 9 ) . الارطا ، بايد خواند الارطى ، نك . شمارهء 32 . ( 10 ) . العلقا ، بايد خواند العلقى ؛ سه گياه به اين نام وجود دارد : Vincetoxicum officinale Monch . ، Lemna minor L . ( عدسك آبى ) و Osyris alba L . ، عيسى ، 15 106 ، 16 131 ، 15 189 . ( 11 ) . القضة ، طبق لسان العرب ( VII ، 223 ) اين گياهى معروف از « گياهان شور » ( شجر الحمض ) است . عيسى ، 2 61 : قوضّه - Crozophora plicata A . Juss . . ( 12 ) . الحلاوى ، شايد Linaria haelava Forsk . يا Crepis parviflora Dest . باشد ؛ عيسى ، 9 109 ؛ ابو حنيفه ، فرهنگ ، 29 . ( 13 ) . الوشح ، شايد الوشّج ( عيسى ، 18 71 ؛ قس . همين‌جا شمارهء 59 ) يا الوشيج يعنى نامى ديگر براى ثيل ( شمارهء 236 ) باشد . ( 14 ) . الجعده ، نك . شمارهء 257 ؛ نسخهء پ : الجعل . ( 15 ) . افزوده از روى نسخهء فارسى : چون شاخ او شكسته شود . 558 . سلم 1 - اقاقيا الآمدى : اين [ درختى ] بسيار خشك بين درختان است اما از آن نمىتوان آتش به دست آورد ، مىگويند در آن آتش وجود ندارد . عقيل : برگ‌هاى [ سلم ] قرظ است و پوست دباغى شده با آن « مقروظ » [ ناميده مىشود ] . [ سلم ] از درختانى است كه نزديك نجد در كوه‌ها مىرويند . در آنجا عرفط 2 ، طلح 3 ، عوسج و سمر نيز [ مىرويند ] . مىگويند كه سلمه درخت است و قرظ برگ‌هايش كه با آنها دباغى مىكنند . * ابو حنيفه : شاخه‌هاى [ سلم ] مانند تركهء دراز است ، در آن چوب وجود ندارد هرچند كه بزرگ شود ، خارهاى نازك دراز و برمه [ گل‌هاى ] زرد خوش‌بو دارد كه سپس به حبله 4 تبديل مىشوند . برمه گل‌هايى است كه حبله از آنها بيرون مىآيد و حبله شبيه [ غلاف ] باقلى است . همه اجزاى سلم تلخ است . دباغى به كمك برگ‌ها و دانه‌هايش به عمل